الشيخ البهائي العاملي

48

كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى )

تا نشد اوصاف امكانيش فهم * كى تواند ديد كوته‌دست وهم ساحت عزت چسان داند برى * از خلاء و سطح و بعد جوهرى تا ندانستست اعراض عدد * بر چه معنى خواهدش گفتى احد هرچه گويد در رضا و در غضب * ز آن منزه دان جناب قدس رب 720 گرچه تقديس خداوند صمد * از ره تقليد هم ممكن بود زانجهت گوئيم جمعى از عوام * يافته در سلك اسلام انتظام ليك اين اسلام حكم ظاهر است * تا برون آيد ز گبر و بت‌پرست گرنه فضل از حق خود دارد قبول * كى شود مقبول تقليد اصول بلكه آن تقليد هم از مشكلات * اصل مطلب چون بود از غامضات ز آن نبى مجمل رساند اول پيام * كه در آن منظور بودش خاص و عام رفته رفته عقلها چون شد قوى * يافت بسطى مجملات معنوى آنكه از علم سير دارد خبر * كرده در اقوال معصومين نظر ديده اجمالات و تفصيلاتشان * در تكلم مختلف حالاتشان سائلى پرسيد از تفويض و جبر * تا شناسد كيست در امت چو گبر 730 گفت تفويض آنكه اعمال تمام * حق مفوض كرده باشد بر انام راست گفت اين نيز تفويضى بدست * ليك آن نه كز پيمبر واردست چون نبودش تاب استعداد و درك * كرد زان تفسير اين تفويض درك فصل فى التحقيق ايخوشا نفسى كه شد در جستجو * بس تفحص كرد حق را كوبكو در همه حالات حق منظور داشت * حق ورا دانست ، ناحق را گذاشت گر چنينى هر كتابى را بخوان * عاقبت مأجورى خود را بدان ور نه حق مقصود دارى اى خبيث * بر تو حجت باشد اين علم حديث